
مقدمه
کارن دانیلسون هورنای پزشک آلمانی در سال 1885 در روستایی در نزدیکی شهر هامبورگ به دنیا آمد. هورنای در ابتدا اعلام کرده بود که پیرو نظریه روانکاوی فروید است. وی هدف خود را گسترش دادن روانکاوی اعلام کرد، ولی در نهایت همچون یونگ و آدلر به مخالفت با بخش هایی از نظریه روانکاوی پرداخت. هورنای در نظریه خود به توصیف نیازها و گرایش های روان رنجور پرداخت.
تولد و کودکی کارن دانیلسون هورنای
هورنای در شانزدهم سپتامبر سال 1885 متولد شد. وی فرزند دوم خانواده ای بود که والدین آن از نظر گرایشات مذهبی و خلق و خو با هم متفاوت بودند. پدر وی که ملوان کشتی بود زمان های طولانی را به دور از خانواده سپری می کرد. ولی هنگامی که به خانه باز می گشت به دلیل وجود تفاوت های خلقی و مذهبی که با همسرش داشت با یکدیگر دچار تعارض و کشمکش می شدند.
هورنای که احساس کمبود محبت می کرد، و از دریافت محبت از پدرش ناامید شده بود سعی می کرد تا با اتکاء به مادرش و اطاعت از وی محبت را برای خود نگه دارد، ولی در نهایت به این نتیجه رسید که مادرش نیز به اندازه کافی به او محبت نمی کند. عدم دریافت محبت کافی از طرف خانواده از هورنای کودکی سرکش و طغیانگر ساخت.
تحصیلات کارن دانیلسون هورنای
هورنای در سن 12 سالگی تصمیم گرفت که پزشک شود. علی رغم مخالفت پدرش و تبعیض جنسیتی که در جامعه پزشکی آن روز وجود داشت، وی به این تصمیم جامع عمل پوشاند و در سال 1906 وارد دانشکده پزشکی شد و در سال 1913 در رشته پزشکی فارغ التحصیل شد.
ازدواج هورنای
هورنای در سن 14 سالگی عاشق یکی از معلمان خود شد. در سن 17 سالگی با فردی آشنا شد و یک رابطه کوتاه مدت دو روزه با وی داشت. هنگامی که وی مشغول به تحصیل در دانشکده پزشکی بود با اسکار هورنای دانشجوی PHD علوم سیاسی بود آشنا شد و با وی ازدواج کرد. عمر این زندگی مشترک 17 سال بود و حاصل آن سه فرزند دختر بود.
هنگامی که هورنای در سال 1932 به امریکا مهاجرت کرد با اریک فروم که وی نیز روانکاو بود آشنا شد. رابطه عاشقانه این دو به مدت 20 سال ادامه پیدا کرد. پس از پایان این رابطه نیز هورنای همچنان به برقراری رابطه با مردانی که عمدتاً روانکاو و از وی کوچک تر بودند می پرداخت.
شغل کارن دانیلسون هورنای
هورنای پس از مهاجرت به امریکا از 1932 به عنوان استاد روانکاوی مشغول به فعالیت شد. وی در خلال سال های 1932 تا 1955 در شهرهای شیکاگو و نیویورک در آموزشگاه های روانکاوی فعالیت می کرد. وی همچنین انجمن پیشرفت روانکاوی و مؤسسه روانکاوی امریکا رو تأسیس کرد .
در سال 1941 نیز نشریه روانکاوی را در امریکا منتشرکرد.
ایده ها و نظریات کارن دانیلسون هورنای
هورنای نگرش مثبتی به انسان داشت. وی نظریه خود را که یک نظریه شهودی بود با توجه به تجربه های زندگی خود پایه گذاری کرد. از آنجا که هورنای یک فمنیست بود جنسیت در نظریه وی نقش پر رنگی ایفا می کند. اجتماع و فرهنگ نیز از عوامل موثر در نظریه هورنای می باشند.
هورنای که هم در آلمان و هم پس از مهاجرت به امریکا به رواندرمانی می پرداخت آنها ریشه زیستی قائل می شد قابل توضیح نبودند.
مفاهیم نظریه هورنای
نیاز کودکی به امنیت
تجربه احساس امنیت و نداشتن ترس در کودکی سبب شکل گیری شخصیت بهنجار در فرد می شود. هورنای معتقد بود والدین با روش های گوناگون این احساس را در کودکان خود ضعیف می کنند. ضعیف شدن احساس امنیت در کودک موجب درماندگی و در نهایت رفتارهای روان رنجور می شود.
اضطراب بنیادی
درماندگی و عدم احساس امنیت در کودکی موجب شکل گیری اضطراب بنیادی می شود. در نتیجه شکل گیری اضطراب بنیادی کودک به یکی از چهار روش زیر در برابر اضطراب از خود محافظت می کند. این چهار روش عبارتند از:
- جلب کردن عشق و محبت
- مطیع بودن
- کسب قدرت
- کناره گیری روانی
استفاده از این چهار مکانیسم محافظت در برابر اضطراب ده نیاز در فرد به وجود می آورد. این ده نیاز عبارتند از:
- محبت و تأیید
- همسر سلطه جو
- قدرت
- بهره کشی
- مقام
- تحسین
- پبشرفت
- خودبسندگی
- کمال
- محدودیت های تنگ برای زندگی
گرایش های روان رنجور
هورنای معتقد بود در نتیجه نیازهای روان رنجور، فرد به یکی از گرایش های زیر روی می آورد. این گرایش ها عبارتند از: حرکت علیه مردم، به سوی مردم و به دور از مردم
تیپ های شخصیتی
- جدا: گرایش به فاصله گرفتن از مردم و تنهایی.
- پرخاشگر: دارای احساس نیاز به کنترل و برتری نسبت به دیگران.
- مطیع: نیازمند محبت و تأیید از سوی دیگران.
خودآگاهی آرمانی
هورنای معتقد بود همه انسان ها چه نرمال، چه روان رنجور یک تصویر آرمانی از خود می سازند که لزوماً براساس واقعیت شکل نمی گیرد.
روانشناسی زنانه
- رشک رحم: هورنای در مقابل رشک آلتی فروید بیان کرد که زنان نسبت به نداشتن آلت مردانه آزرده خاطر نیستند. معتقد بود که احساس حقارتی که زنان نسبت به مردان در خود دارند به دلیل رشک آلتی نمی باشد، دلیل آن تبعیضی است که جامعه بین زنان و مردان قائل می شود. مردان با نادیده گرفتن حقوق اجتماعی زنان و قرار دادن آنها در موضع ضعف، قصد جبران احساس حقارت ناشی از رشک رحم و نقش کمرنگ آنان در آفرینش یک زندگی تازه می باشد.
- گریز از زنانگی: زنان در نتیجه احساس حقارتی که جامعه نسبت به مردان در آنها ایجاد می کند، به انکار زنانگی خود می پردازند و ناآگاهانه آرزوی مرد بودن داشته باشند.
- عقده ادیپ: هورنای به حذف مفاهیم جنسی از عقده ادیپ نظریه فروید پرداخت. او عقده ادیپ را ناشی از تعارض کودک به هنگام احساس نیاز به والدین و هم زمان احساس خصومت ناشی از تضعیف احساس امنیت از سوی والدین نسبت به آنها احساس می کرد.
مادری یا کار
هورنای یک فمنیست بود، به بیان این مسئله می پردازد که هنگامی که زنان به پرورش استعدادهای خود می پردازند و به گرفتن نقش های جدید در جامعه اقدام می کنند. با پذیرش نقش های جدید هویت جدیدی برای خود تعریف می کنند. این هویت جدید با نقش های جنسیتی که جامعه به طور سنتی برای آنان تعریف کرده است در تعارض است. این تعارض آنها را در دو راهی انتخاب نفش سنتی و یا دنبال کردن اهداف خود قرار می دهد.
هورنای که تجربه درمان زنان آلمانی و امریکایی را داشت، به این نتیجه رسید که فرهنگ های مختلف باعث شکل گیری ویژگی های متفاوتی در افراد می شود.وی معتقد بود هر فرهنگ برای زنان نقش متفاوتی تعریف می کند.
مقیاس ها ساخته شده بر اساس نظریه هورنای
- پرسشنامه شخصیت CAD
- تیپ نمای هورنای _ کولیج
آثار هورنای
- راه های نو در روانکاوی
- شخصیت عصبی زمانه ما
- خودکاوی
- تضاد های درونی
- عصبیت و رشد آدمی
- روانشناسی زنانه
مرگ کارن دانیلسون هورنای
وی در دسامبر 1952 هنگامی که 67 سال داشت در نیویورک امریکا در گذشت.
بله
تقریبا
خیر